بعد از یک سال و چندین ماه زهرای این وبلاگ برگشت!!بعد از خوندن دوباره خاطراتی که بعد از مدتها کم کم غبار روزمرگی روشون نشسته بود و به سختی میتونستم به یادشون بیارم حال عجیبی پیدا کردم. چقدر منِ الان مت تَصمیمِ بٌزٌرگ...
ساعت2:22 امشب بعد از چندین ماه بی خوابی های نصف شب دوباره سراغم اومده.بهترین راه اینه که بنویسم تا شاید افکار درهم توی ذهنم یه سامانی پیدا کنه و خواب به چشمم بیاد! از چند هفته بگم که خوب نبودم، تَصمیمِ بٌزٌرگ...